على اكبر دهخدا
1317
امثال و حكم ( فارسى )
گفتن از زنبور بىحاصل بود با يكى در عمر خود ناخورده نيش ( تندرستان را نباشد درد ريش * جز بهمدردى نگويم درد خويش . . . ) سعدى . رجوع به : از تو نپرسند درازى شب . . . ، شود . گفتن بسيار نه از نغزى است ولولهء طبل ز بىمغزى است . جامى . رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود . گفتند استاد شاگردان از تو نمىترسند گفت من هم از شاگردان نميترسم . گفتند پيش ميا ميافتى آنقدر پس رفت كه از آن سو افتاد . گفتند خرس تخم ميگذارد يا بچه مىكند گفت از اين دمبريده هرچه بگوئى برميايد . گفتند كى آمدى ؟ گفت پسفردا . گفتند پسفردا كه هنوز نيامده . گفت پيش افتادم كه پس نيفتم . گفت نورى خانه است ؟ گفتند دختر نورى خانه است . گفت نور على نور . گفت يك روزى با جحى حيزى كز على و عمر بگو چيزى گفت با وى جحى كه انده چاشت در دلم حب و بغض كس نگذاشت . سنائى . رجوع به : غم فرزند و جامه . . . ، شود . گفتيمان نگفتيمان . نظير : 1 ) اگر سيرت نيامد زانكه ديدى * نه من گفتم سخن نه تو شنيدى . ويس و رامين . 2 ) زبانم كه نسوخت . رجوع به : از دبه كسى بدى . . . ، شود . گلاب بروتان . نظير : دور از رو . دور از جناب . حاشا عن السامعين . گلاب تلخ . كنايه از اشك است . مثال : در اين افسانه شرط است اشك راندن * گلابى تلخ بر شيرين فشاندن . نظامى . گلاب گل بيابانى بوياتر باشد . تمثل : همى ز طبع و دل بنده خوشتر آيد شعر * بدان صفت كه گلاب از گل بيابانى . معزى . گل از خار است و ابراهيم از آذر هنر بنماى اگر دارى نه گوهر . . ) سعدى . گل از خار برآمدن . مثال : تا گلت از خار و خارت از پاى بدرآمد . گلستان سعدى . گرم باز آمدى محبوب سيماندام سنگيندل * گل از خارم برآوردى و خار از پا و پا از گل . سعدى . بيا كز وصل من كارت برآيد * بباغ من گل از خارت برآيد . از دهنامهء اوحدى خار غم چون در دل من ميخليد از ديرباز * اينزمان هم گر برون آمد گل از خارى چه شد . اوحدى .